تبليغاتX
با جدایی هیچی تموم نمیشه
با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

رفتی و شکست قلب بی گناهم

نشکفته پژمردن آرزوهایم

تنهایی به کام من ریخت،درد و ماتم

رفتی و شادی غریبه شد با من

خاموش نمی شود،با هزار اشک و آهم

سرزمین آتش گرفته ی قلبم

بیا ای زندگی،تو هم بگذر از من

سیرم از تو،بس کن دیگر!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:53 توسط اهورا| |

پشت شيشه هوا تاريك است

پشت شيشه ديوار بلند است

در سكوت اتاقم، صداي چيك چيك اشكم ترانه اندوه مي‌نوازد

پايان برگ‌هاي سپيد دفتر آغاز يا تو بود

پشت شيشه ديواري سياه قد علم كرده

گويي به هيچ كجا راه من باز است

پشت ديوار صداي خنده عابري، سكوتم را تلنگر مي‌زند

آه

اي رهگذر، من را يا خنده‌هاي زيبايه "نفسم" انداختي

دستهايم چون نهالي سست مي‌لرزد از خالي بودن دستهايم در دست تو

روحم با قطره قطره اشكانم زره زره از وجودم خشكيد

ديگر از بي تو بودن وحشتي تنم را مي‌لرزاند

پشت شيشه سرد است

پشت شيشه هوا تاريك است.

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:4 توسط اهورا| |

من و همراه هميشگيم، خودكار و افكار و ذهن خستم، امشب يك هدف دارم

با هم در تلاشيم كه بتوانيم

بتوانيم از رخ زيبايت بازگو كنيم

اما

اما عاجزيم از اين كار

همه سكوت مي‌كنيم و مي‌گوييم:

تو بهاري

دوستت دارم هنوز

بهار من

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:56 توسط اهورا| |

ديده به چه اميدي بر بندم

سر به دامان كي گذارم

قلبم به درد آمد باز

گويي تو را مي‌خواند اي دل نواز

بي تو نتواند سر كند

صدايش مرا لرزان كند

راه چاره يكي بيش نيست

كشيدن اسمت بر تن خويش نيست

به يك لظحه آرامم گيرد

شراب چشمانم مرا گيرد

اين چنين است قصه شب من

اين چنين است راز دل من


نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:16 توسط اهورا| |

هر از گاهی دریا هوس میکنه به ساحل سری بزنه

براش مهم نیست ساحل دستشو میگیره یا نه

مهم اثبات وفاداری دریاست . . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:42 توسط اهورا| |

اون که به می گفت کنار من میمونه تا همیشه
می گفت هیچی نمیتونه باعث جداییمون شه

حالا 
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:24 توسط اهورا| |



دوستت دارم
به آن اندازه که نه می توانم بگویم
نه می توانم بنویسم
و نه می توانم ابرازش کنم
پس تو با قلبت که دریایی بیکران است، احساسش کن.


نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:5 توسط اهورا| |

شهر من گور آرزوهايم

شهر تو دفتر خاطراتم

كوچه‌هاي شهر من مشت مشت خاك گورم

كوچه‌هاي شهر تو برگ برگ دفتر خاطراتم

از شهر من هياهو

از شهر تو سكوت

روي تن من خط خوردگي‌هاي خاطراتت

يه جاده دور تا شهر تو

كه راه دارد تا خاطراتم

من و يك دنيا خاطره مبحوس در خاك گور

اما ديده‌ام سوي شهر تو

بر بالاي گورم روي سنگ قبر

نشاني از نامم نيست!

حتي توي قبر صبرم نمي‌گيرد

با مرور هر روز خاطراتمون آرامم نمي‌گيرد

شهر من به پايان راه رسيده

شهر تو آرزوي در دل نشسته

طلوع كن در شهر من

تا نور افشاني شود فضاي وجودم

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:59 توسط اهورا| |

 

بعد از رفتنت زندگيم را حبابي بر بركه غم كردي كه هر لحظه است فنا شدند!

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:47 توسط اهورا| |

شدم تو شهر غم هام

حالا رفتی بی تو من می میرم

گل حسرتو بی تو می چینم

ترانه ی عشقو واست می خونم

اگه برگردی بمونی پیشم

بدون دیگه اسرت نمی شم

دیگه فرقی نداره واسم

آخه بی کسم

بعد تو یه عاشق خیالیم

بیا پیشم عزیزم

تا ابد پای عشقت می شینم

می کوشه این فکرا منو یه روز

آخه نمی تونم جز تو کنار کسی دیگه بشینم.

همیشه خاطرات با تو بودن واسه من مثه خوابو خیاله

راه به تو رسید خیلی زیاده

می خوام با پای پیاده بیام پیشت تو

تا از ته دل بهت بگم تا بی نهایت ها دوستت دارم....

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:1 توسط اهورا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ