دودش بره جایی که غم نباشه
بهر هیچ کس فراق و جدایی نباشه
به هر نگاهش سوز دلم ساز بشه
به هر نفس رسوای سر من بشه
نگاهم همچو دودش سوی تو گم شود
عمر من همچو آن کم و کمتر شود
دودش بره جایی سوخته دلان نباشه
آسمان بی کسان توی غرب نشانی از غم نباشه
گویی همچو او سوزم نفس نفس ز آتش
گویی سرنوشت چنین نوشت ز دل ز درد ز آتش
آخ همدم دودو دمم
سیگار می کشم برای تسکین غمم