ابزار لودینگ وبلاگ

|

ابزارهای وبلاگ نویسی

با جدایی هیچی تموم نمیشه | آبان ۱۳۸۸

























با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

پایه پنجره نشستم
کوچه خاکستریه باز
زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزهاست
حال و هوام رنگه تویه
کوچه ها رنگ تویه

دلم گرفته، دوباره هوایه تورو داره
چشمایه خیسم واسیه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوایه تورو داره

هوایه شهر تو با بوی گلها
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجوری غریبی می کنه
آخه جز تو  دردمو کی می دونه!
نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۸۸ساعت 14:24 توسط اهورا|

قایق شکسته ام را نیست
ساحلی
کوچه های خسته ام را نیست
عابری
شب سیاهم را نیست
سرپناهی
تن خسته ام را نیست
آرامشی
اندوه بی پناهم را نیست
روز روشنی
درد بی کسیم را نیست
مرهمی
روزگاران سختم را نیست
خوشی
نفس تنگم را نیست
هم نفسی
راه بی پایانم را نیست
همسفری
بغض سنگینم را نیست
پایانی
غربت تلخم را نیست
آشنایی
چشم های گریانم را نیست
شانهایت
چشم انتظاریم را نیست
حضوری
...
..
.



نیست هایم را نیست
راه چاره ای

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۸ساعت 23:55 توسط اهورا|

من در آغاز فصل سرد
در آستانه شب های طولانی
در امتداد اشک های بی صبر
در انتظار روز وصال
توان ماندنم بی تو رو به رکود
تو در خوابی، ای نجات دهنده
من در آستانه سوختن از غصه ی تو
من به پایان نفسهایم بی تو می اندیشم
من را کسی جز تو نمی سازد از سر
خردم را از دست دادم
خورشید سرد است
تبش کمرنگ است
کوچه های خسته از گذر من
من خسته از گُذر ناگُذر
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۸ساعت 19:38 توسط اهورا|

دنیا به چی می ارزه؟
به او لحظه دیدار
به او تب و تاب بسیار

دنیا به چی می ارزه ؟
کنار آن پیاه  رفتن
دستت تو دستم عاشقانه رفتن

دنیا به چی می ارزه ؟
قهوه ی تلخ سر کردن
شیرین ترین لحظه را طی کردن

دنیا به چی می ارزه ؟
به او همه قول قرارها
توی آب پارو زندن ها

دنیا به چی می ارزه ؟
به او روسری قهوه ای
به اون خنده ی مخملی

دنیا به چی می ارزه ؟
به اون شال و کلاه گل گلی
به اون بوسه سر سری

دنیا به چی می ارزه ؟
به اون حرف آخری
به ان اشک دلبری

دنیا به چی می ارزه ؟
...
..
.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ساعت 17:30 توسط اهورا|

زمانی فراموشت خواهم کرد،

عقلم خاموش

نفسم قطع

روحم در آسمان

تنم زیر خاک

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۸ساعت 17:59 توسط اهورا|

رفتی و شکست قلب بی گناهم

نشکفته پژمردن آرزوهایم

تنهایی به کام من ریخت،درد و ماتم

رفتی و شادی غریبه شد با من

خاموش نمی شود،با هزار اشک و آهم

سرزمین آتش گرفته ی قلبم

بیا ای زندگی،تو هم بگذر از من

سیرم از تو،بس کن دیگر!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 17:53 توسط اهورا|

پشت شيشه هوا تاريك است

پشت شيشه ديوار بلند است

در سكوت اتاقم، صداي چيك چيك اشكم ترانه اندوه مي‌نوازد

پايان برگ‌هاي سپيد دفتر آغاز يا تو بود

پشت شيشه ديواري سياه قد علم كرده

گويي به هيچ كجا راه من باز است

پشت ديوار صداي خنده عابري، سكوتم را تلنگر مي‌زند

آه

اي رهگذر، من را يا خنده‌هاي زيبايه "نفسم" انداختي

دستهايم چون نهالي سست مي‌لرزد از خالي بودن دستهايم در دست تو

روحم با قطره قطره اشكانم زره زره از وجودم خشكيد

ديگر از بي تو بودن وحشتي تنم را مي‌لرزاند

پشت شيشه سرد است

پشت شيشه هوا تاريك است.

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 18:4 توسط اهورا|

من و همراه هميشگيم، خودكار و افكار و ذهن خستم، امشب يك هدف دارم

با هم در تلاشيم كه بتوانيم

بتوانيم از رخ زيبايت بازگو كنيم

اما

اما عاجزيم از اين كار

همه سكوت مي‌كنيم و مي‌گوييم:

تو بهاري

دوستت دارم هنوز

بهار من

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 17:56 توسط اهورا|

ديده به چه اميدي بر بندم

سر به دامان كي گذارم

قلبم به درد آمد باز

گويي تو را مي‌خواند اي دل نواز

بي تو نتواند سر كند

صدايش مرا لرزان كند

راه چاره يكي بيش نيست

كشيدن اسمت بر تن خويش نيست

به يك لظحه آرامم گيرد

شراب چشمانم مرا گيرد

اين چنين است قصه شب من

اين چنين است راز دل من


نوشته شده در جمعه یکم آبان ۱۳۸۸ساعت 12:16 توسط اهورا|


آخرين مطالب
» رفتی
» بودنت
» مردم برای عشق
» گر
» تشنگی
» رَد نمیشود
» خونه‌
» خودم خواستم
» ترس
» دوباره دیدنش
Design By : AHORA