عشق شیرینش مرا فرهاد کرد او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد
او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه او او بیامد قلب ویران مرا آباد کرد
نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود قبل از او دنیا برایم اینچنین شیرین نیود
بعداز او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ بعد از او این زندگی دیگر چه شود
با نظاره با اشاره به تو میگم که دلم عشق تو داره
می ترسم ندونی و پیمونه عمر منم دووم نیاره
می ترسم نخونی آخر حرف ناتموم چشمام
شایدم نداری باور گرمی حرف و نفسهام
می ترسم فکر کنی عشقم هوسه همش سرابه
عشق که توش خدا نباشه قصریه اما خرابه
می ترسم قصه این دل بشه افسانه دوران
نذار تا ابد بمونم تک و تنها توی زندان
می ترسم صدای قلبم نرسه به گوش قلبت
بشم آواره به شهرو باز نگی آخر تو حرفت
شبم شب نیست روزم روز نیست
این عادت گرفتن نیست- این عذاب کشیدنه این رنج و سختیه
کجایی!