
يه شبي....
تو کوچههاي بي کسي قدم زدم
خاطرهي گذشته رو....
به ياد تو ورق زدم
يادگاريت پيش رومه.....
بي تو هر جا ميرم
نفسم داره ميگيره....
روزي صد بار ميميرم
دل من ، مثل پرنده....
تو قفس زندونييه
وقتي بغضم ميگيره.....
گريههام پنهونييه
ذهن کوچه مه گرفته...
تاب موندن ندارم
بيا برگرد و بمون.....
تاب موندن ندارم
يادت بهم ميگفتي .....
تو رو تنها نميذارم
پس چرا گذاشتي رفتي....؟
اينو من باور ندارم........
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۷ساعت
10:6 توسط اهورا|