ابزار لودینگ وبلاگ

|

ابزارهای وبلاگ نویسی

دست نوشته‌های نگفته‌ام 9 (یادتو)

























با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

خسته‌ام

خسته به بلندایه تاریخ

سوخته‌ام

سوخته تر از شهر قصه‌ها

زندانیم در بُعد نامعلوم زمان

مانده‌ام در لابلای تاریخ

در تر و خشک هستی

اما افسانه نیستم

حتی در ذهن عاشقی که هم درد من است، چون من بی کس و تنهاست جایی ندارم

تاریخ خسته از به دوش کشیدن حادثه و داستان تلخی چون من

بی روح بی جسم نفس زمان را آلوده می‌کنم

نه قهرمانم نه افتخار و نه تیشه به دست،

کوه کن هم نیستم

تنها روی تن خسته خود اسمت را می‌نویسم تا غبار چشم کسی را نیازآرد

با زغال می‌نویسم

چنان زغال را روی پوست خود می‌کشم که رنگ مرده و بی روح سیاه زغال به رنگ قرمز پوستم تبدیل شود

رخ و شکوه زیبایه اسم تو زندگی را زیر پوستم نمایان می‌کند

لبخندی تلخ

آه سرد

گویا خون در رگهایم جاریست

گویا من زنده‌ام

اما فهمیدن آن از یاد تو بود

از

یاد تو

...

نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 10:28 توسط اهورا|


آخرين مطالب
» رفتی
» بودنت
» مردم برای عشق
» گر
» تشنگی
» رَد نمیشود
» خونه‌
» خودم خواستم
» ترس
» دوباره دیدنش
Design By : AHORA