تو همونی که بهونه خنده هامی
تو همونی که مرحم درد و غصه هامی
تو همونی که نیاز نفسهامی
تو رویایه خوب دلمی
تو حس خوب رهایی از قفسی
تو همونی که برات می میرم
تو همونی که شب ها به یادش می خوابم
تو همونی که تو فشار لحظه ها سنگ صبورت بودم
تو همونی که ای گل که از دوریت می سوزم
تو ستاره شب منی
مهتابی که روشنی دلمی
کاش دستت تو دستام بود
تو دل لرزان پر از شوری
تو اوج لحظه های منی
تو همونی ...
