شهر من گور آرزوهايم
شهر تو دفتر خاطراتم
كوچههاي شهر من مشت مشت خاك گورم
كوچههاي شهر تو برگ برگ دفتر خاطراتم
از شهر من هياهو
از شهر تو سكوت
روي تن من خط خوردگيهاي خاطراتت
يه جاده دور تا شهر تو
كه راه دارد تا خاطراتم
من و يك دنيا خاطره مبحوس در خاك گور
اما ديدهام سوي شهر تو
بر بالاي گورم روي سنگ قبر
نشاني از نامم نيست!
حتي توي قبر صبرم نميگيرد
با مرور هر روز خاطراتمون آرامم نميگيرد
شهر من به پايان راه رسيده
شهر تو آرزوي در دل نشسته
طلوع كن در شهر من
تا نور افشاني شود فضاي وجودم