روز شب پی هم در چارچوب اسیری
همه پی یک هدف اما خسته و بی هدف
اجباری است مجبوری
راه نرفته اما چشم به آخر دوخته
چه سخت است سختی
تعملی در گذر سخت و چه بسا آهسته ی ثانیه ها
روزها را خط خطی کردن یا خط کشیدن روی روزها
فریاد حبس شده در سکوت
قدم های کوبنده بر نشیمنگاه
پا فشاری بر اجبار
حرکتی به عقب
خسته از تکرار بی امان تکرار