ابزار لودینگ وبلاگ

|

ابزارهای وبلاگ نویسی

با جدایی هیچی تموم نمیشه | دی ۱۳۸۸

























با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

میبینی خراب و داغونت شدم سوختم
خوشی تو رو به تنهایی خود فروختم
اگه آسون تورو دادم به یه دنیایی که خود نیستم
چونکه من زاده ی دردمو با درد و غم غریب نیستم
نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 22:53 توسط اهورا|

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 22:45 توسط اهورا|

چشم هایم را شستم
این بار جور دیگری دیدم
از بالا
از پایین
خوشبینانه
از دید آن
از دید این
سحرگاه ها
شبانگاها
بی تعصب
غریبانه
صادقانه
...
..
.
ای تردید های لعنتی
این عابران بی درد
این کسی که مداد رنگی به دست داری
دور شوید از من
...
باز همان را دیدم
U
نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 22:42 توسط اهورا|

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غمزاده ای سوخته بود

استوارترین و شریف ترین مبنا در ارتباطات انسانی احترام به حقوق دیگران و جلب اعتماد از طریق راستی و صداقت است. بدون این ارزش ها در یک جریان طولانی هرگز نمی توان به آزادی شخصی دست یافت. برای موفقیت باید رویاهای کودکانه خود را جدی بگیری و برای حصول به آنها تلاش کنی. دیگران صبح تا شب مشغول نصیحت کردن هستند بهتر است به حقایق بنگری و زندگی حقیقی را دنبال کنی. دوستی برای ملاقاتت می آید. اوقات خوش منتظرت است. گاهی زود عصبانی می شوی فکر نمی کردی زندگی ات این قدر ماجرا داشته باشد. بعضی از متولدین مرداد گذشته دشواری را تجربه کرده اند. همیشه در موقعیت دفاع از خود هستی. سبک زندگی خودت را داری و به حرف کسی گوش نمی دهی. در شرف به دست آوردن خواسته هایت هستی.بدان که سلامتی بهترین نعمت زندگی است. باید قوی دل باشی و نظرت به آینده باشد.نسبت به کسانی که به عنوان دوست انتخاب کرده ای بیشتر احتیاط کن. چند هفته ای مراتب معاملات تجاری خود باش. اکنون وقت مناسبی برای سرمایه گذاری نیست.
نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 22:33 توسط اهورا|

تو باز آب به صورتم خواهی زد
من را نوازش خواهی کرد
دوباره به آغوش خواهی کشید
آنجا
روی آن تخت سنگی
و سرد
بالای سرم
کنار من
روی که گرمی دست هایت را حس نخواهم کرد
روزی که سردی تنم به ریشه استخوانت رخنه خواهد کرد
روی که با چشم بسته تو را خواهم دید
روزی که که صدای من را نخواهد شنید
روزی که دیر است
روزی که
اشک بر چشمان توست
و
لبخند بر لبان من
آری
آن روز
روز کفن کردن من
...
..
.


نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 8:25 توسط اهورا|

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۸ساعت 10:49 توسط اهورا|

یادت میاد

با هم بودیم تو کوچه ها

می گفتیم، می خندیدیم به آدمها

نه غم داشتیم نه غصه

می ذاشتیم سر به سر همه

یادت میاد

با هم بودیم می شکستیم دل هم

چیزی تو دلمون نبود آشتی می کردم با هم

قهر می کردیم

می کشیدم ناز هم

یادت میاد

قول دادی نزاری منو تنها

قول گرفتی پیشت باشم نشم ازت جدا

پیمان بستیم  بریم تا آخرش

پارو زدیم کم نیاره همسفرش

یادت میاد

...

..

.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۸۸ساعت 10:44 توسط اهورا|

دنیا به چی می ارزه ؟

شوق بی نهایت دوباره دیدن

جاده های دور را یک بار دیگر پیمودن

دنیا به چی می ارزه ؟

صدای دلنشینت رو شنیدن

هم وجودم را فدایت کردن

دنیا به چی می ارزه ؟

به خنده های شیرینت

لطافت پوست ظریفت

دنیا به چی می ارزه ؟

سر به دیوار کوبیدن

عشقم را به همه ثابت کردن

دنیا به چی می ارزه ؟

تب و تاب تولدت

انتخاب هدیه مناسبت

...

..

.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۸۸ساعت 10:38 توسط اهورا|

من سرم را به طلبكاریِ دوست
            به خداوندیِ عشق
                     به زبان بازیِ تو
                              بخشيدم
اما! تو نگاهت را چه خسيسانه دريغم كردي!
                حيف نيست ؟!
                باش تا شب برود.
توخودت می‌‌دانی ـ بهتر از من ـ كه تمام شب را
                             سر به بالين ننهم، تا سحر برزند از پشت چپر!
چه! شنيده‌ام كه به آه سحري،
                      قفل صد کار ِ گره‌بسته گشايش يابد!
در دلم حسي هست ـ و مدامم گويد ـ
                       که آهي به سحر، «گره از کار فرو بستهء من بگشايد»

آه!! آآآه!
          آمد! آمد!
               سحر ِ شب‌شکن از راه رسيد!
بايد آهی بکشم!
               آآآه! ……..

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۸۸ساعت 17:13 توسط اهورا|

بعضي روزها آدم بدبخت مي شود

بعضي روزها دلت مي گيرد

بعضي روزها همه چيز بوي دلتنگي مي دهد

بعضي روزها هيچ كس دوستت ندارد

بعضي روزها آسمان ابري است اما تو گرمت است

بعضي روزها خيابانها كثيف تر است

بعضي روزها آدم ها عبوس تر

امروز از آن روزهاست

حالم اصلا خوب نيست !

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۸۸ساعت 17:10 توسط اهورا|

اشكم سرخ
نالم بي صدا
دستم سرده
روحم در هوا
خوابم تلخه
حسرتم بي نوا
٠٠٠
نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۸۸ساعت 12:54 توسط اهورا|

دلم هواتو كرده
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی ۱۳۸۸ساعت 17:24 توسط اهورا|


آخرين مطالب
» بمان
» یاد تو
» گلدان
» رفتی
» بودنت
» مردم برای عشق
» گر
» تشنگی
» رَد نمیشود
» خونه‌
Design By : AHORA